تبلیغات
تولد دوباره - سفرنامه ی گذر از رنج و غم به شادی و لذت ( قسمت دوم )

سفر در خویش، گل است و مهربانی؛ بوی خوش گل!

سفر در خویش هیچ چارچوبی ندارد.

سفر در خویش تلاشی است برای پاکسازی وجود. تلاش در یافتن جوانی. در راهیابی به راز زندگی.

دومین گام بلند زندگی چیست: به زیارت زندگی رفتن.

همواره به زیارت زندگی بشتاب! عیار وار. وارسته و رها و دست افشان و پاکوبان. گویی به زیارت یار می روی.

به چهچهه ی درختان و پرندگان و خورشید پاسخ بده!

سلام کن بر گل! سلام کن بر کلاغ! سلام کن بر سنگ. بر ستاره. بر آب. بر آبی که داری می نوشی. ببوسش. ببویش. بر آن لبخندی بزن!

تنها مباش. اما با خود خلوت کن!

تنهایی، دلتنگی است از بی کسی.

خلوت اما، یافتن خود است. با خود نشستن و به دیدار خود رفتن.

به زیارت خود برو! هم اینک به زیارت خویش برو. دسته گلی برای خود بخر! گیسو شانه زن!

در راه که می روی به چکه های باران، به سنگ ریزه ها، به علف ها چنان احترام بگذار که گویی کهکشانی در برابر توست.

پیوندت را با درختان و پرنده ها و کوه ها و سنگ ها  تازه کن. دوستان خوب و نازنین تو.

 

 

ما وابسته به این جهانیم. همه ی گرده ها و نرمه های هستی در رقصی رنگین و پرشکوه همدیگر را در آغوش می کشند.

گاهی سکوت کن! گوش فرا دار! موسیقی دلنشین هستی را می شنوی!

سکوت  را از عشق و جشن و سماع لبریز کن.

 

شادی کن. شادی برای این که خورشید هست. ماه هست. زمین هست. آب هست. هوا هست. نور هست. تو هستی.

شادمانی واقعی باید از زندگی تو، از درون تو سرچشمه بگیرد. زندگی باید جشنواره ای همیشگی باشد. جشنواره ی خنده و سرور. هر رخدادی را به جشنی بدل کن!

برخیز تا به کوچه های غزل و ترانه و دوبیتی در شویم. آوازی بخوان. زمزمه کن. نیایش کن!

 

برخیز تا با دف و رباب . تار و نی، تپش های دل را با تپش رنگارنگ هستی درآمیزیم. شعر و موسیقی و رقص، جان را پرواز می دهند. معجزتی بی مانند در این سه خواهر است. روزت را بی موسیقی و رقص و شعر به پایان مبر.

بی گوش بشنو! بی چشم بنگر! بی خود در خود شو!

آیا امروز به گلدان ها با عشق آب دادی؟

رقصیدی؟

موسیقی گوش دادی؟

با خود در سکوت خلوت کردی؟

شعری خواندی؟

لبخندی به زندگی زدی؟

کودکی کردی؟

به سنگ ها و کلاغ ها سلام دادی؟

در آینه به خود لبخندی زدی؟

لیوان چایت را چنان نوشیدی که انگار داری نماز می گزاری؟

به آسمان سلام کردی؟

ماه را بوسیدی؟

 

جند بار از ژرفای سینه نفس کشیدی؟

آفرین، بگو: آفرین به من!

می شنوی؟ آواز ستارگان را می شنوی؟ می شنوی بال بال فرشتگان را؟

می نگری بر رنگین کمان خندان سنگ ها؟

نگاه می کنی به رقص زلال چکه های باران

به رقص باد. به رقص ابر. به رقص خاک؟

جهان سراسر عشق است.

عشق بورز. یادبگیر که عشق بورزی.

عشق بورز به: انسان!

به سنگ!

به علف!

عشقبازی هنر است.

می دانی!

 با سنگ و گل و ستاره  و همسرت عشقبازی کرده ای؟

عشقبازی، زیباترین و والاترین هنرهاست.

عشقبازی، رهایی و آزادی و بال و پر زدن است.

عشقبازی، بهار زندگی و جهان است.

عشقبازی، اما، بازی است

و در هر بازی دو بازیگر.

دو تن. دو جان. دو قطره مهر. دو پیاله مهربانی و شادی و زیبایی.

دو بال یک کبوتر است عشقبازی.

بازی بازی هاست.

پریدن است. زیبا شدن است.آزدای است. بال بال جان و تن است. معراج تن و جان است.

عاشق شده ای؟

هرگاه که خسته بودی برخیز و بندی را، واژه ای را چون پیاله ای آب خنک در گرمای تابستان بنوش. زمزمه کن!

بامدادان برخیز و به خنده ی باد، به آواز برگ،به رقص درختان بنگر و گوش فرا ده!

 

بر چشمان زیبای کلاغک ها و بال رنگین سنجاقک ها نماز بر!

برای چند لحظه، پنجره را بگشا. سینه را تا ژرفای جان از هوای تازه پرکن. نفس را نگه دار. پس از سه شماره نفس را از ژرفای سینه خالی کن.

*

 


johnettagranzin.blogas.lt
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 05:46 ق.ظ
You should be a part of a contest for one of the finest websites on the net.
I most certainly will highly recommend this blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر