تبلیغات
تولد دوباره - عشق یا شهوت Love or con.cu.pis.cence
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

عشق یا شهوت Love or con.cu.pis.cence

   نوشته شده توسط: ماندانا آقاکشمیری    





عشق یا شهوت    Love or concupiscence

 

بیایید یاد بگیریم عشق ورزیدن و دوست داشتن یکدیگر را

نه به خاطر هوی و هوس بلکه به خاطر انسانیت و

ذات پاک لحظه ی نخستی که پا به عرصه ی وجود گذاشتیم.

http://www.shatrangeeshgh.mihanblog.com/

 

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......

(نلسون ماندلا )                       

 

عشق چیست؟
موضوع بحث، عشق است، كه دریایی است بی‌كران، موضوعی كه هر چه درباره آن گفته آید، كم و ناچیز خواهد بود. چنان‌كه مولوی علیه‌الرحمه می‌گوید:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

به هر حال در این بحث، طبعاً نخستین سوال باید این باشد كه: عشق چیست؟ اكثراً عشق را محبت و دلبستگی مفرط و شدید معنی كرده‌اند. گویا عشق از «عشقه» آمده است كه گیاهی است، چون بر درختی پیچد، آن را بخشكاند و خود سرسبز بماند. از دیدگاه ماتریالیست ها، روان شناسان و پزشكان، عشق نوعی بیماری روانی است كه از تمركز و مداومت بر یك تمایل و علاقه طبیعی، در اثر گرایش های غریزی، پدید می‌آید، چنان‌كه افراط و خروج از حد اعتدال در مورد هر یك از تمایلات غریزی، نوعی بیماری است. اما از دیدگاه عرفا، عشق یك حقیقت و یك اصل اساسی و عینی است.

عشق آسمانی پاکتر است چون مقصود از آن به دنیا آوردن فرزند یا لذت

جسمانی نیست.

 

فاصله ی عشق تا هوس

خواجه طوسی می‌‌گوید: محبت که به نهایت رسید، عشق است

 و اگر خواهی که آن را «الفت» بنامی هم رواست .

حکیم نظامی  چه خوش فرموده است:

نظامی (لیلی و مجنون)/مجنون چو شنید پند خویشان :

عشقی که نه عشق جاودانی ست بازیچه شهوت جوانی ست

عشق آن باشد که کم نگردد تا باشد از این قدم نگردد

 آن عشق نه سرسری خیالست کورا ابد الابد زوالست

مجنون که بلند نام عشقست از معرفت تمام عشقست

تا زنده به عشق بارکش بود چون گل به نسیم عشق خوش بود

واکنون که گلش رحیل یابست این قطره که ماند ازو گلابست

من نیز بدان گلاب خوشبوی خوش می‌کنم آب خود درین جوی

عشق گذشتن از مرز وجودست:

عشق معطوف به غیر از خود است و توجه به حالت ها و لذت های شخصی مدنظر نیست. در واقع « عشق » در هم شکننده ی خودپرستی ست، در حالی که محور  « هوس » ، خود فرد و لذت اوست و هوس ، خودخواهی را زیاد می کند. « هوس » پاسخ به یک نیاز  جسمانی و روانی ست ،

مانند نیاز به آب ، اکسیژن یا غذا اما عشق ، فراتر از چنین نیازی ست. عشق راهی برای رشد و خودشکوفایی فرد است ، بنابراین فرد عاشق ، خود را خوار و کوچک نمی کند ، عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق  حاصل می شود.

جملات زیر را مقایسه کنید:
 
من  دوستت دارم-  من  برات می میرم
برای من  هیچکس مثل تو نمیشه
 
من  همیشه به فکر توام
 
من را فراموش نکن
 
من  از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالت ها و لذت های خود نیست.

و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای

* عشق ، صبرآور اما هوس ، بی تاب کننده و استرس زاست.

* عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.

* عشق ، آدمی را عاشق همه ی دنیا می کند اما هوس ، معمولا" آدمی را

از خیلی چیزها متنفر می سازد.

* عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست،  عشق یک اعتماد و اطمینان است. است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید.

پس  ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.

*  فرد عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به منظور رفع  لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر نوع  خلوتی که جنبه لذت جویی داشته باشد (پیش  از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمودن عشق نیست، بلکه سیراب نمودن  هوس و عطش شهوانی است.


عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود

* قهر و آشتی ، دلخوری ، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن ، امروز و فردا کردن ،

زبان بازی کردن و چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص ، این ها همه از نشانه های « هوس »

می باشد، در حالی که  « عشق » قامتی رعناتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهم تر آرامش بخش ، مایه ی نشاط و رام کننده ی اتسان است.

*  « عشق  » پیش نیاز لازم  را دارد ، یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، با همکاران اش سازگاری ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد ، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده ، افسرده و مضطراب است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده  و هویت خود را نیافته  و در نهایت ،  هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده ، چگونه می تواند عاشق باشد ؟ ! بنابراین «  عشق » پس از بلوغ عاطفی ، روانی، اجتماعی، فکری و...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط «  هوس »  خامی بیش نیست.

 





دارنم
چهارشنبه 22 خرداد 1392 05:36 ب.ظ
شر گفتی نفس
وحید
شنبه 24 تیر 1391 12:24 ب.ظ
سلام
عالی بود مرسی
یکم سردرگم شده بودم که با خوندن تمام مطالب وبلاگ قشنگتون به ثبات تفکر رسیدم.با تشکر
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر