تبلیغات
تولد دوباره - سفر به اعماق ماوراء ◄ شازده کوچولو ( The little prince ) ( قسمت اول )

 
 


به دنبال بی نهایتیم در اوج
که روح مان جز با پیوند خوردن با بی نهایت آرام نمی گیرد.
                                                                                       ( هرمان بول)

از کودکی عاشق کتاب  و فیلم کارتونی شازده کوچولو بودم.

اعتقاد دارم که این کتاب یک راهنمای زندگی به زبان داستانه!

خودم هم شیفته ی سفرم و یک  « مسافر کوچولو »  هستم :

 کارتون مسافر کوچولو  را که حتما" همتون به یاد دارید : 

" مسافر کوچولو در سیاره کوچکی با دوستانش «سویفتی» پرنده فضایی و دخترک گل سرخ که از بذری سرگردان در فضا به وجود آمده‌است، زندگی می‌کند. او همیشه سیاره‌اش را تر و تمیز و شادان نگه می‌دارد، به گل‌ها آب می‌دهد و آتشفشان‌ها را تمیز می‌کند اما هیچ‌یک از این کارها نمی‌توانند روح ماجراجویش را تسلی دهند. دوست پرنده‌اش به او می‌آموزد تا چه‌ طور به کمک یک تور شکار پروانه، ستاره ی  دنباله دار سرگردانی را شکار کرده و به کمک آن به مسافرت های دوردست کهکشان برود.

در هر توقف، مسافر کوچولو دوستان جدیدی پیدا می‌کند و درس هایی از درست کاری، شجاعت و مهربانی فرا می‌گیرد. با اینکه بیش از هر چیز ماندن در کره زمین را دوست می‌دارد اما سرانجام به خاطر دلتنگی و دوری از دخترک گل سرخش به سیاره کوچولوی خودش باز می‌گردد. "

سیاره ی من خانه و خانواده ام هستند ، جامعه حقیقی ومجازی  مجالی برای یافتن دوستان جدید و درس گرفتن . با این که بودن در جمع دوستان  حقیقی و مجازی و جامعه را خیلی دوست دارم.

ولی مدتی است شدیدا" نیاز به  سفر و سکوت  دارم  .

یک لبخند زندگی مرا نجات داد

 شاهزاده کوچولو

بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی ها جنگید وکشته شد. قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید. او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ای به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبان ها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد :

"مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیب هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباس هایم را گشته بودند در رفته باشد یکی پیدا کردم وبا دست های لرزان آن را به لب هایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندان بانم نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا  ایستاده بود .

فریاد زدم "هی رفیق  کبریت داری؟ "  به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد. نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد . لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب،شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد .... ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت . سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد. مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد. من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود .

پرسید: " بچه داری؟ " با دست های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش " او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آنکه که حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز کرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند.

 یک لبخند زندگی مرا نجات داد

بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری لبخندی طبیعی  زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما  لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی و این که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم . زیر همه این لایه ها  من حقیقی و ارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند." 

داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است. آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه کردن به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند. وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی را که نام بردیم روی من طبیعی خود نکشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح کودکانه درون ماست که در واقع به لبخند او پاسخ داد


سیاره ی شازده کوچولو!




این کدام سیاره است؟
ظاهرا که شبیه سیاره ی "شازده کوچولو" است ولی در واقع سیاره ی "زمین" است!
به طور دقیق تر، این بخشی کوچک از زمین است که با استفاده از 4 عکس و به روش استریوگرافی (ژرف‌ نگاری) ساخته شده.
تصویر "چشم ماهی" (fisheye) مرکزی، رو به پایین است، در حالی که تصاویر زاویه بازِ اطراف، با شیب 30 درجه گرفته شده و بعداً به روش دیجیتالی اضافه شده است.
بخش های متصل به زمین که در اطراف تصویر دیده می شوند، عبارتند از چمن سبز، سایه های تاریک، و درختان دور و نزدیک. بالای تصویر (اگر تصویر را یک ساعت فرض کنیم، موقعیت ساعت 12)، دیش یا بشقاب رادیوتلسکوپ "پارکز" در نیوساوث ولز استرالیا را می بینیم که به خوبی روشن شده است.
آسمان اطراف، با گوهرهای شبانه آذین بسته شده: ماه در موقعیت ساعت 9 شب، صفحه ی کهکشان راه شیریِ ساعت 1:30 بامداد و 7 شب، و ابر ماژلانی کوچک در 5 عصر.
تصویر تمام نما و 360 درجه ی متحرک این صحنه را می توانید اینجا ببینید. (نیاز به نرم افزار فلش دارد.)

واژه نامه:
The Little Prince - stereography - Radio Telescope - Milky Way - Magellanic Cloud







اقیانوسی بزرگ در تیتان

*جابجایی 35 کیلومتری ویژگی ها و عوارض سطحی تیتان، نشان می دهد که زیر پوسته ی آن، مایع وجود دارد. 

به گفته ی دانشمندان، شاید تیتان، بزرگ ترین ماه کیوان، یک اقیانوس بزرگ زیرسطحی داشته باشد. پژوهشگران از رادار فضاپیمای کاسینی ناسا برای دیدن تیتان از پشت جو غلیظ و فشرده اش کمک گرفتند. آنها دریافتند که، در طی یک دوره ی زمانی، تعدادی از ویژگی های برجسته ی سطح تیتان جابجا شده و تا 19 مایل (35 کیلومتر) تغییر مکان داده اند. بنا به گفته ی دانشمندان این نشان می دهد که پوسته ی تیتان در حال حرکت است زیرا بر روی مایعی از آب و آمونیاک قرار گرفته است.





What do you do for a strained Achilles tendon?
یکشنبه 26 شهریور 1396 06:19 ب.ظ
Hmm it seems like your blog ate my first comment (it was super long) so I guess I'll just sum it
up what I wrote and say, I'm thoroughly enjoying
your blog. I too am an aspiring blog writer
but I'm still new to everything. Do you have any points for rookie blog writers?
I'd really appreciate it.
بتسابه
چهارشنبه 8 تیر 1390 02:53 ب.ظ
فوق العاده است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر